X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : دوشنبه 6 آذر‌ماه سال 1391 | 04:50 ب.ظ | نویسنده : بانوی قلم

باز پنجره دفترم را می گشایم.تکرار لحظه هایم را بر او می نشانم.بر روی برگ.برگ دفتر من.هزاران

خاطره از خود میستانم.کودکی بودم که دفترکم متولد شد.من نوشتمو نوشتم.تا ان شد سرنوشتم.


می نوشتمو ومینوشتم.در لابه لای صفحات دفترم دنبال خود می گشتم.اما اکنون پیدا یش کردم.


اری من روی همان خط اول برگ.برگ. دفترم بودم زیر ان به نام خدا.زیر سایه ی ان عظمت .در کنار

انهمه رحمت.با انهمه بزرگی من مولوکولی بیش نبودم.


میخوام بگم دفترکم چه خوب شد که هستی.من ودفترم سند عشق را امضا کردیم.من ودفترم پیوند دل


دادیم.دفترم چه خوب شد که د رکنارمی.بدون اینکه سرزنشم کنی.بدون اینکه حرفهایم جایی درز کند.بدون


اینکه از من دلگیر شوی.یا انتظاری از من داشته باشی.ساکت وخاموش به حرفهایم گوش میدهی.ولام تا


میم نمی گویی.مگر من چه میخواهم.مگر تو چه میخواهی.گوشی شنوا.وسیع تر از شنوایی دفترم ندیدم.او


همیشه همدمم بود.یار ویاورم بود.مرا گوش میداد ودرک میکرد.بدون اینکه لحظه ایی مرا ترک


کرد.سالهاست من ودفترم زندگی ساختیم.یه کلام ختم کلام من عاشق دفترمم.من عاشق دفترمم


از:من ودفترم



پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 23442

  • قالب وبلاگ | گسیختن | فارسی بوک