X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1393 | 10:45 ب.ظ | نویسنده : بانوی قلم

 

 

 

فقط خدا ...خدا بود...


قلم تو دستهای من

دلم پر از سکوته

چه دیر یاد گرفتم

من باشم و خود من

صد دفه دوره کردم

این راه پیله بسته

نفس نداره نفسم

نفس هم شده خسته

دنیا رو خواب دیدم

دنیا ولی یک کابوس

من با خودم چه درگیر

سنگی هستم به شیشه

تیشه شدم به ریشه

ولی در این هیاهو

گرفتم از دلم یاد

دستی که می‌کند پاک

آن اشک چشم خسته

فقط خود خدا بود

الان به یاد یک چیز

شده دلم خجسته

فقط خدا...

خدا بود....

که در به روم نبسته

بانوی قلم

لطیفه فاضلی





پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 23345

  • قالب وبلاگ | گسیختن | فارسی بوک