X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : چهارشنبه 15 بهمن‌ماه سال 1393 | 03:43 ب.ظ | نویسنده : بانوی قلم

 

 

هوالفتاح...


باز کن در رحمتت را باز کن...

همانگونه که گشودی روزنه ی امید را در پس پرده ی غبار غم

باز کن این در را که من برای بندگی تو آمده ام...

آمده ام و خیلی زود خواهم رفت.گر بندگی نکنم خوب...

آمدنم چه سود و رفتنم بهر چه بود...

یا مفتاح الفلاح

حاجت خود را پیش تو آورده ام

ای سرور و ای معبود من.تو که می دانی همه خواهش و مقصود من

پس به ناکامی نگردانم ای خدا.باب مفتوح جاودانت را بگشا...

پادشاها هنوز به تمنای وصال تو نشستم و شب و روز لحظه شماری میکنم شبهای هجران تو را...

چو میبینم و نظاره میکنم تمام موجودات هستی از کوه و بیابان.درخت ها و پرنده ها چگونه به حمدت مشغول اند .چقدر به سعادتشان غبطه دارم.آنها رسم بندگی را  بهتر از من می دانند.منی که خدا مرا جانشینی بر روی زمین قرار داد .قدر خود را ندانسته و به خطا و اشتباه می روم...

ولی پرنده ها گناه نمیکنند.درختان به اشتباه نمی روند.دشت و چمن...

سبزه و یاسمن...

خدای را همانگونه که باید ستایش می کنند.اما من چه ؟ من فرصت هایم را یکی پس از دیگری ویران میکنم...

یا مفتاح الفلاح...

همه ی موجودات هستی راکع و ساجد و عابد و زاهد درگاه تو هستند.وتو خود غایب از انظار همگان ولی شاهد اعمال انسان...

به هر سویی که نگاه میکنم .ز هر جلوه گهی که پناه می برم.همه جا صاحب خانه تویی یارب...

من می دانم اگر خلاف راه تو بروم هرگز به سر منزل مقصود نمی رسم.

تو آنقدر توانایی که هر گاه بخواهی می توانی درمانده را درمان کنی

از خاک و گل انسان می سازی و به او احسان کنی

هر که را بخواهی به اوج سعادت می رسانی و همه را حیران کنی

تو می توانی مومنانت را به فردوس مهمان کنی

و یک آن زندگی را به کامها روضه ی رضوان کنی

یارب العباد...

تو می توانی عهد های شکسته ام را پیمان کنی

گناهان آشکارم را پنهان کنی

چشمهای گریانم را خندان کنی

هم دوستی توانی و هم عتاب با دوستان کنی


بانوی قلم




پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 23390

  • قالب وبلاگ | گسیختن | فارسی بوک