X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : شنبه 9 دی‌ماه سال 1391 | 04:17 ب.ظ | نویسنده : بانوی قلم

 

به هر جا می نگرم پیدایت نمیکنم.دلم بد جوری برایت تنگ شده.هر روز.هر شب.هر گاه وبیگاه.تنهایم وتنها.هیشه یک صندلی.یک بشقاب .یک قاشق وچنگال.اما امروز چرا دو لیوان؟لبخند تلخی بر لبانم نشست وقتی دیدم برایت لیوانی.کنار لیوان خودم گذاشتم.شایدم تو هستی که وجودم حضورت را اینگونه احساس کرد.کاش میشد یک دل سیر نگاهت کنم.کاش بودی وپا جای پایت میگذاشتم.تا غرور بودنت را احساس کنم.افسوس هیچ رد پایی نیست.میخواهم کنارت باشم.هیچ کناری نیست.می خواهم بایستم.نای ایستادنم نیست.هر روز وهر شب ستاره ها رو میشمارم تا تو برگردی.۱-۲-۳-۴ 

هزارن بار به هزار رسیدمو تو نرسیدی.



پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 23390

  • قالب وبلاگ | گسیختن | فارسی بوک